خطبه اول: 90/10/9
توصيه به تقوي:
عن على7: انّ تقوى الله دواء داء قلوبكم، بصر عمى افئدتكم، و شفاء مرض اجسادكم، و صلاح فساد صدوركم، و طهور دنس انفسكم، و جلاء عشا ابصاركم، و امن فزع جاشكم، و ضياء سواد ظلمتكم. نهج البلاغة، خطبه 198.
موضوع: بررسي تاريخي در باره حضرت رقيه (س):
يکي از شبهاتي که اين روزها و اين سالها بيشتر از سوي برخي بدخواهان فرهنگ تشيع به آن دامن زده مي شود و ذهن برخي از جوانان ما را به خود متوجه مي سازد اين است که در باره وجود دختري به نام رقيه براي امام حسين(ع) ايجاد شبهه مي نمايند و اينکه او دختري به نام رقيه نداشته است و بعلاوه اينکه اين مزار در شهر شام و دمشق معلوم نيست مربوط به حضرت رقيه باشد.
براي روشن شده موضوع علاقه مندم در اين روز شهادت آنحضرت مقداري در باره اين شخصيت و آنچه که واقعيت تاريخي است سخن بگويم.
نام حضرت رقيه به عنوان دختر امام حسين در منابع تاريخي:
لباب الأنساب
نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بيهقى (م 565 ق) در لباب الأنساب در بيان فرزندانى كه از نسل اين امام عليه السلام باقى مانده اند ، مى نويسد:
از فرزندان امام حسين عليه السلام ، جز زين العابدين عليه السلام ، فاطمه ، سَكينه و رُقيّه ، باقى نماند. ولَم يَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَينُ العابِدينَ عليه السلام ، وفاطِمَةُ وسُكَينَةُ ورُقَيَّةُ
الملهوف (که به لُهُوف مشهور است(
گزارش ديگرى كه به نام رقيّه اشاره دارد، آن است كه در برخى نسخه هاى كتاب الملهوف ، آمده است كه امام حسين عليه السلام در وداع با اهل بيت خود ، فرمود :
يا اُختاه! يا اُمَّ كُلثوم! وأنتِ يا زَينَبُ! وأنتِ يا رُقَيَّةُ ! وأنتِ يا فاطِمَةُ ! وأنتِ يا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَىَّ جَيباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَىَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَىَّ هَجراً .(3)
خواهرم ، اى امّ كلثوم ! و تو اى زينب ! و تو اى رُقَيّه ! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب! توجّه كنيد كه هرگاه من كشته شدم ، براى من گريبان چاك مكنيد و صورت ، خراش ندهيد و حرف نامربوط مگوييد .
کامل بهايي
كامل بهايى ، كتابى فارسى ، نوشته عماد الدين طبرى است. متن نوشتار او اين است :
در حاويه آمد كه زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسيرى ، حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند ، بر پسران و دختران ايشان ، پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده ها مى دادند كه : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز مى آيد. تا ايشان را به خانه يزيد آوردند . دختركى بود چهارساله .
شبى از خواب ، بيدار شد و گفت : «پدر من حسين كجاست ؟ اين ساعت ، او را به خواب ديدم سخت پريشان!» . زنان و كودكان ، جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست . يزيد ، خفته بود . از خواب ، بيدار شد و حال ، تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ، چنين است . آن لعين ، در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند . مَلاعين ، سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسيد : «اين چيست؟» . مَلاعين گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسليم كرد.
روضة الشهداء
پس از عماد الدين طبرى، ملّا حسين واعظ كاشفى سبزوارى در كتاب روضة الشهدا ، مطالب طبرى را با تفصيل بيشترى مطرح مى كند ؛ امّا همچنان ، نامى از كودك نمى بَرد و او را چهارساله ذكر مى كند و محلّ وقوع حادثه را كوشْك (كاخ) يزيد مى داند و مى افزايد:
چون مِنديل برگرفت سرى ديد در آن طَبَق ، نهاده . آن سر را برداشت و نيك در آن نگريست . سرِ پدر خود را بشناخت . آهى از سينه بركشيد و روى در روى پدر ماليد و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال ، جان شيرين بداد.
المنتخب طُرِيحِى
فخر الدين طُرَيحى (م 1ظ 85 ق) در كتاب المنتخب، داستان را با تفاوت هايى تعريف مى كند. بخشى از متن المنتخب، بدين شرح است:
روايت شده كه وقتى آل اللّه وآل رسول او در شهر شام بر يزيد ، وارد شدند ، او خانه اى به آنها اختصاص داد و آنها در آن ، به سوگوارى مى پرداختند . مولاى ما امام حسين عليه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شريف امام عليه السلام را كه با دستمالى ديبقى(11) پوشيده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام عليه السلام گفت : اين سرِ كيست؟ گفتند : سرِ پدرت است .
آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟ پدر جان! چه كسى رگ هاى تو را بُريد؟ پدر جان! چه كسى مرا در كودكى ، يتيم كرد؟ پدر جان! پس از تو ، ما به چه كسى دل ببنديم؟ پدر جان! چه كسى از يتيم ، نگهدارى مى كند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه كسى پاسدار زنانِ رنجور است؟ پدر جان! چه كسى نگهدار بيوه هاى اسير است؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر چشم هاى گريان است؟ پدر جان! پناه دهنده دور افتادگان غريب كيست؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر موهاى پريشان است؟ پدر جان! براى ناكامى ما پس از تو ، چه كسى هست؟ پدر جان! براى غريبى ما ، چه كسى پس از تو هست؟ پدر جان! كاش من ، فداى تو مى شدم . پدرجان! كاش پيش از اين ، نابينا مى شدم . پدر جان! كاش من در خاك شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمى ديدم» .
آن گاه ، دهانش را بر دهان شريف امام عليه السلام گذاشت و گريه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، ديدند كه روحش از دنيا ، جدا شده است.(12)
شَعشعة الحسيني
اوايل قرن چهاردهم ، شيخ محمّدجواد يزدى ، در كتاب شعشعة الحسيني(13) آورده است:
منقول است كه طفلى از حضرت امام حسين عليه السلام در خرابه شام ، از ديدن سرِ پدر بزرگوارش ، از دنيا رفت ؛ وليكن در نام او ، اختلاف است كه زُبَيده يا رُقَيّه يا زينب يا سَكينه بوده باشد.
او همچنين در صفحات بعد ، به نقل از كتاب رياض الأحزان ، آورده است كه اسم آن دختر ، فاطمه بوده است.
در اين گزارش ، چندين نام و از جمله رُقَيّه براى كودكِ از دنيا رفته در شام، مطرح گرديده است.
اين خلاصه اي از نقل هاي تاريخي در باره حضرا رقيه بوده است اما به رغم همه اين نقل ها اعتراف داريم که نقل معتبري که قابل تشکيک نباشد در ميان آنها وجود ندارد ولکن غير اين بحث تاريخي و منابع آن از جهت کراماتي که مشاهده شده تا به امروز و بزرگان نيز مورد تاييد قرار داده اند جايي براي انکار اين موضوع و ايجاد شبهه هاي در آن وجود نخواهد داشت.
در اين جا به نمونه اي از اعترافات برخي از بزرگان در اين باره اشاره مي نمايم:
آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي (ره)
متن سخنرانى آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي (ره) در حرم حضرت رقيه عليهاالسلام در سال 1381 هـ ش:
مزار کنونى حضرت رقيه بنت الحسين عليهماالسلام در شام، از اول مشهور بوده، گويا حضرت امام حسين عليه السلام نشانى را از خود در شام به يادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پيدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت عليهم السلام و حوادث آن بپردازند، اين دختر خردسال گواه بزرگى است بر اينکه در ضمن اسيران حتى دختران خردسال نيز بوده اند ، ما ملتزم به اين هستيم که بر دفن حضرت رقيه عليهاالسلام در اين مکان شهرت قائم است، حضرت عليهاالسلام در اين مکان جان سپرده و دفن شده است. ما به زيارتش شتافتيم، و بايد احترام او را پاس داشت.
بنابراين بر همه واجب است احترام اين مکان (محل دفن حضرت رقيه عليهاالسلام) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بيهوده اى که از گمراهى شياطين است، گوش فرا ندهند و اعتنايى نکنند. ما با زيارت دختر امام حسين عليه السلام (رقيه عليها السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوييم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند. (2)
آيت الله العظمي مکارم شيرازي
شکي نيست که دختر کوچکي از امام حسين عليه السلام در شام از دنيا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلي منسوب به همان دختر است، اما اين که نام آن دختر «رقيه» بوده يا نام ديگري داشته در بين دانشمندان اسلامي اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف اين است که نامش رقيه است.
آيت الله العظمي نوري همداني
در کتاب هايي چون کامل بهائي و نفس المهموم و کتاب هاي معتبر ديگر دختر خردسالي که برخي نام او را «رقيه» ناميده اند و در شام به شهادت مي رسد، براي امام حسين عليه السلام ذکر کرده اند و اگر کسي براي آن حضرت نذر کند، بايد آن را ادا نمايد و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است.
آيت الله العظمي مظاهري
همين جا که به عنوان مرقد حضرت رقيه عليها السّلام مشهور است ، مرقد اوست و تشکيک کردن يک ظلم است آن هم ظلم به بچه مظلوم امام حسين عليه السّلام و همين شهرت راجع به مرقد مطهر حضرت زينب سلام الله عليها نيز هست و تشکيک در آن ظلم به حضرت زينب سلام الله عليها است و ظلم به حضرت زينب گناهش خيلي بزرگ است و ما در اين گونه موارد نظير سيادت اشخاص و قبور بزرگان چيزي جز شهرت نداريم و اين شهرت در نظر همه فقها حجت بوده و هست.
آيت الله العظمي علوي گرگاني
وجود حضرت رقيه سلام الله عليها از مسلّمات تاريخي است و اگر شبهه اي هم هست در اصل وجود ايشان نيست و بعضي از شبهات در نام مبارک او وجود دارد ولي اين مسئله که دختري از امام حسين عليه السلام در شام مدفون است ، هيچ گونه شک و شبهه اي در آن وجود ندارد و توصيه ما به کساني که اين شبهات را نسبت به معتقدات ديني مردم وارد مي کنند آن است که بدانند هيچ گونه نفعي نخواهند برد و فقط آخرت خود را خراب کرده اند و خود را مورد غضب امام حسين عليه السلام قرار داده اند و لذا خوب است که با اين گونه مسائل خود را درگير ننمايند.
خطبه دوم: 90/10/9
توصيه مجدد به تقوي:
مناسبتها:
1 - روز نهم دي روز بصيرت مردم نه روز بصيرت احزاب و نه روز بصيرت خواص.
اگر چه خواص و اهل نفوذ در جامعه هميشه بيش از خود مردم نقش آفرين هستند و در عرصه هاي گوناگون به عنوان نمايندگان مردم مدعي خواهند بود اما در برخي از مواقع حساس همين مردم از خواص پيشي مي گيرند و به بصيرتي بسيار برتر نسبت به خواص مي رسند و بصيرت خود را به گونه اي به نمايش مي گذارند که براي بسياري قابل تخمين نيست.
- حضور مردم در صحنه: هنر بزرگ انقلاب اسلامى .
حضور مردمى در عرصه هاي گوناگون انقلاب اسلامي هنر بزرگ انقلاب اسلامى بوده است و در اين كشور تا قبل از انقلاب اسلامى، در طول تاريخ و در طول قرن ها سابقه نداشته است و اين به خاطر ايفاي نقش مردم در نظام اسلامى است.
وقتى امام بر روى عنصر «مردم» تكيه مى كرد، لفاظى نمى كرد؛ به معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق و حقيقى خود قرار داد.
برکات بصيرت مردم:
ويژگى مهم ديگر روز 9 دى آن است كه در اين روز ملت بزرگ ايران غبار فتنه و گرد و خاك حاصل از تلاش منافقانه دشمن را با بصيرت نافذ خويش فروآورد و از اين رو شايسته است كه اين روز را روز بصيرت بناميم و بدانيم. 9 دى روز بصيرت و شجاعت در بيان اين بصيرت است. ملتى كه بيش از 8 ماه تحت شديدترين هجمات جنگ روانى دشمن بوده است و با طرح هاى برنامه ريزى شده و گسترده تلاش كرده اند تا او را بفريبند و از هدف غايى و نهايى خويش دور كنند و نظام جمهورى اسلامى ايران را كه آرمان امام و يادگار حقيقى اوست، از اين ملت جدا كنند، در 9 دى نشان داد كه حتى اندكى گرفتار اين هجمات جنگ روانى نشده است و اين همه تلاش مذبوحانه دشمن در فريب دادن او هيچ اثرى نداشته است.
روز نهم دي روز جدايي صف اهل بصيرت از اهل ترديد و شک:
در 9 دى 88 ملت ايران صف خود را از ساكتين و مردودين جدا كرد و نشان داد كه هرچند ملتى صبور است و با شعار جذب حداكثرى حاضر به پذيرش عذر نادمان و گذشت و عفو از بازگشتگان به دامان خويش است اما هرگز انحراف از اصول انقلاب و عبور از خط قرمزهاى آن را تحمل نمى كند.
روز نهم دي روز همه ملت بود نه احزاب و گروه ها:
روز 9 دى، روزى انقلابى بود و از ايام الله انقلاب اسلامى ايران. روز 9 دى زنده كننده ياد روزهاى انقلاب اسلامى بود و نشان داد كه ملت آگاه ايران همانند اولين سالهاى انقلاب، هنوز در صحنه هستند و هوشيارى و بيدارى آن هاست كه انقلاب اسلامى ايران را در راه خدا نگه داشته است. يكى از ويژگى هاى مهم 9 دى اين است كه اين روز روزى حزبى و گروهى و... نبود. اين روز اختصاصاً به رابطه مردم با ولى تعلق داشت و در اين روز عمق رابطه ميان رهبر و مردم روشن گرديد. در 9 دى 88 حتى تصويرى از ديگران ديده نمى شد و حتى در پلاكاردهايى كه مردم با خود آورده بودند و شعارهايى كه مى دادند، گرايشات حزبى و گروهى يا عكس و تصوير افراد وابسته به گروه ها و جناح ها ديده نمى شد بلكه در آن فقط يك شعار و يك هدف بود و آن دفاع از اسلام و حمايت از ولى فقيه بود.
چرا فتنه گران از ايجاد شک و ترديد در نتيجه انتخابات به جسارت عاشورا رسيدند؟
هميشه در صورتي باطل و دشمن پيشرفت مي کند که حق و اهل حق يا عقب نشيني کنند و يا سکوت اختيار نمايند.
در فتنه 88 نيز وقتي دشمن ديد برخي ها در برابر اقدامات عليه نظام سکوت کردند و يا در برخي موارد با شعار هاي آنان همراهي کردند به پيشروي اقدام نمودند و به آتش کشيدن اموال عمومي پرداختند و در پايان راه به جسارت به عاشورا و آتش کشيدن خيمه ها ي برپا شده براي عزاداري امام حسين پرداختند که جاي شرمندگي در برابر امام زمان دارد .
در اين جا بايد عرض کنم که در جسارت فتنه گران به عاشورا و امام حسين در کنار جسارت به اصل ولايت فقيه تنها فتنه گران مقصر نيستند بلکه آناني که در آن ماجرا مهر سکوت بر لب زدند و به خود جرات ابراز يک جمله در حمايت از ولي فقيه زمان را به خود ندادند نيز اگر بيشتر از فتنه گران مقصر نباشند لااقل به اندازه آنان مقصر بوده و هستند. چرا که من رضي بفعل قوم فهو منهم.
2 روز 11 دي ماه برابر با 7 صفر سالروز ميلاد باسعادت حضرت امام موسى كاظم(ع) (128 ه.ق)
و رحلت حضرت آيت اله سيدشهاب الدين مرعشى نجفى(ره) (1411ه.ق).
3 رور 13 دي سالروز ابلاغ پيام تاريخى امام خمينى(ره) به گورباچف، رهبر شوروى سابق (1367 ه ش).
توصيه به تقوي:
عن على7: انّ تقوى الله دواء داء قلوبكم، بصر عمى افئدتكم، و شفاء مرض اجسادكم، و صلاح فساد صدوركم، و طهور دنس انفسكم، و جلاء عشا ابصاركم، و امن فزع جاشكم، و ضياء سواد ظلمتكم. نهج البلاغة، خطبه 198.
موضوع: بررسي تاريخي در باره حضرت رقيه (س):
يکي از شبهاتي که اين روزها و اين سالها بيشتر از سوي برخي بدخواهان فرهنگ تشيع به آن دامن زده مي شود و ذهن برخي از جوانان ما را به خود متوجه مي سازد اين است که در باره وجود دختري به نام رقيه براي امام حسين(ع) ايجاد شبهه مي نمايند و اينکه او دختري به نام رقيه نداشته است و بعلاوه اينکه اين مزار در شهر شام و دمشق معلوم نيست مربوط به حضرت رقيه باشد.
براي روشن شده موضوع علاقه مندم در اين روز شهادت آنحضرت مقداري در باره اين شخصيت و آنچه که واقعيت تاريخي است سخن بگويم.
نام حضرت رقيه به عنوان دختر امام حسين در منابع تاريخي:
لباب الأنساب
نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بيهقى (م 565 ق) در لباب الأنساب در بيان فرزندانى كه از نسل اين امام عليه السلام باقى مانده اند ، مى نويسد:
از فرزندان امام حسين عليه السلام ، جز زين العابدين عليه السلام ، فاطمه ، سَكينه و رُقيّه ، باقى نماند. ولَم يَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَينُ العابِدينَ عليه السلام ، وفاطِمَةُ وسُكَينَةُ ورُقَيَّةُ
الملهوف (که به لُهُوف مشهور است(
گزارش ديگرى كه به نام رقيّه اشاره دارد، آن است كه در برخى نسخه هاى كتاب الملهوف ، آمده است كه امام حسين عليه السلام در وداع با اهل بيت خود ، فرمود :
يا اُختاه! يا اُمَّ كُلثوم! وأنتِ يا زَينَبُ! وأنتِ يا رُقَيَّةُ ! وأنتِ يا فاطِمَةُ ! وأنتِ يا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَىَّ جَيباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَىَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَىَّ هَجراً .(3)
خواهرم ، اى امّ كلثوم ! و تو اى زينب ! و تو اى رُقَيّه ! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب! توجّه كنيد كه هرگاه من كشته شدم ، براى من گريبان چاك مكنيد و صورت ، خراش ندهيد و حرف نامربوط مگوييد .
کامل بهايي
كامل بهايى ، كتابى فارسى ، نوشته عماد الدين طبرى است. متن نوشتار او اين است :
در حاويه آمد كه زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسيرى ، حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند ، بر پسران و دختران ايشان ، پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده ها مى دادند كه : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز مى آيد. تا ايشان را به خانه يزيد آوردند . دختركى بود چهارساله .
شبى از خواب ، بيدار شد و گفت : «پدر من حسين كجاست ؟ اين ساعت ، او را به خواب ديدم سخت پريشان!» . زنان و كودكان ، جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست . يزيد ، خفته بود . از خواب ، بيدار شد و حال ، تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ، چنين است . آن لعين ، در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند . مَلاعين ، سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسيد : «اين چيست؟» . مَلاعين گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسليم كرد.
روضة الشهداء
پس از عماد الدين طبرى، ملّا حسين واعظ كاشفى سبزوارى در كتاب روضة الشهدا ، مطالب طبرى را با تفصيل بيشترى مطرح مى كند ؛ امّا همچنان ، نامى از كودك نمى بَرد و او را چهارساله ذكر مى كند و محلّ وقوع حادثه را كوشْك (كاخ) يزيد مى داند و مى افزايد:
چون مِنديل برگرفت سرى ديد در آن طَبَق ، نهاده . آن سر را برداشت و نيك در آن نگريست . سرِ پدر خود را بشناخت . آهى از سينه بركشيد و روى در روى پدر ماليد و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال ، جان شيرين بداد.
المنتخب طُرِيحِى
فخر الدين طُرَيحى (م 1ظ 85 ق) در كتاب المنتخب، داستان را با تفاوت هايى تعريف مى كند. بخشى از متن المنتخب، بدين شرح است:
روايت شده كه وقتى آل اللّه وآل رسول او در شهر شام بر يزيد ، وارد شدند ، او خانه اى به آنها اختصاص داد و آنها در آن ، به سوگوارى مى پرداختند . مولاى ما امام حسين عليه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شريف امام عليه السلام را كه با دستمالى ديبقى(11) پوشيده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام عليه السلام گفت : اين سرِ كيست؟ گفتند : سرِ پدرت است .
آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟ پدر جان! چه كسى رگ هاى تو را بُريد؟ پدر جان! چه كسى مرا در كودكى ، يتيم كرد؟ پدر جان! پس از تو ، ما به چه كسى دل ببنديم؟ پدر جان! چه كسى از يتيم ، نگهدارى مى كند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه كسى پاسدار زنانِ رنجور است؟ پدر جان! چه كسى نگهدار بيوه هاى اسير است؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر چشم هاى گريان است؟ پدر جان! پناه دهنده دور افتادگان غريب كيست؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر موهاى پريشان است؟ پدر جان! براى ناكامى ما پس از تو ، چه كسى هست؟ پدر جان! براى غريبى ما ، چه كسى پس از تو هست؟ پدر جان! كاش من ، فداى تو مى شدم . پدرجان! كاش پيش از اين ، نابينا مى شدم . پدر جان! كاش من در خاك شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمى ديدم» .
آن گاه ، دهانش را بر دهان شريف امام عليه السلام گذاشت و گريه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، ديدند كه روحش از دنيا ، جدا شده است.(12)
شَعشعة الحسيني
اوايل قرن چهاردهم ، شيخ محمّدجواد يزدى ، در كتاب شعشعة الحسيني(13) آورده است:
منقول است كه طفلى از حضرت امام حسين عليه السلام در خرابه شام ، از ديدن سرِ پدر بزرگوارش ، از دنيا رفت ؛ وليكن در نام او ، اختلاف است كه زُبَيده يا رُقَيّه يا زينب يا سَكينه بوده باشد.
او همچنين در صفحات بعد ، به نقل از كتاب رياض الأحزان ، آورده است كه اسم آن دختر ، فاطمه بوده است.
در اين گزارش ، چندين نام و از جمله رُقَيّه براى كودكِ از دنيا رفته در شام، مطرح گرديده است.
اين خلاصه اي از نقل هاي تاريخي در باره حضرا رقيه بوده است اما به رغم همه اين نقل ها اعتراف داريم که نقل معتبري که قابل تشکيک نباشد در ميان آنها وجود ندارد ولکن غير اين بحث تاريخي و منابع آن از جهت کراماتي که مشاهده شده تا به امروز و بزرگان نيز مورد تاييد قرار داده اند جايي براي انکار اين موضوع و ايجاد شبهه هاي در آن وجود نخواهد داشت.
در اين جا به نمونه اي از اعترافات برخي از بزرگان در اين باره اشاره مي نمايم:
آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي (ره)
متن سخنرانى آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي (ره) در حرم حضرت رقيه عليهاالسلام در سال 1381 هـ ش:
مزار کنونى حضرت رقيه بنت الحسين عليهماالسلام در شام، از اول مشهور بوده، گويا حضرت امام حسين عليه السلام نشانى را از خود در شام به يادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پيدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت عليهم السلام و حوادث آن بپردازند، اين دختر خردسال گواه بزرگى است بر اينکه در ضمن اسيران حتى دختران خردسال نيز بوده اند ، ما ملتزم به اين هستيم که بر دفن حضرت رقيه عليهاالسلام در اين مکان شهرت قائم است، حضرت عليهاالسلام در اين مکان جان سپرده و دفن شده است. ما به زيارتش شتافتيم، و بايد احترام او را پاس داشت.
بنابراين بر همه واجب است احترام اين مکان (محل دفن حضرت رقيه عليهاالسلام) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بيهوده اى که از گمراهى شياطين است، گوش فرا ندهند و اعتنايى نکنند. ما با زيارت دختر امام حسين عليه السلام (رقيه عليها السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوييم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند. (2)
آيت الله العظمي مکارم شيرازي
شکي نيست که دختر کوچکي از امام حسين عليه السلام در شام از دنيا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلي منسوب به همان دختر است، اما اين که نام آن دختر «رقيه» بوده يا نام ديگري داشته در بين دانشمندان اسلامي اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف اين است که نامش رقيه است.
آيت الله العظمي نوري همداني
در کتاب هايي چون کامل بهائي و نفس المهموم و کتاب هاي معتبر ديگر دختر خردسالي که برخي نام او را «رقيه» ناميده اند و در شام به شهادت مي رسد، براي امام حسين عليه السلام ذکر کرده اند و اگر کسي براي آن حضرت نذر کند، بايد آن را ادا نمايد و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است.
آيت الله العظمي مظاهري
همين جا که به عنوان مرقد حضرت رقيه عليها السّلام مشهور است ، مرقد اوست و تشکيک کردن يک ظلم است آن هم ظلم به بچه مظلوم امام حسين عليه السّلام و همين شهرت راجع به مرقد مطهر حضرت زينب سلام الله عليها نيز هست و تشکيک در آن ظلم به حضرت زينب سلام الله عليها است و ظلم به حضرت زينب گناهش خيلي بزرگ است و ما در اين گونه موارد نظير سيادت اشخاص و قبور بزرگان چيزي جز شهرت نداريم و اين شهرت در نظر همه فقها حجت بوده و هست.
آيت الله العظمي علوي گرگاني
وجود حضرت رقيه سلام الله عليها از مسلّمات تاريخي است و اگر شبهه اي هم هست در اصل وجود ايشان نيست و بعضي از شبهات در نام مبارک او وجود دارد ولي اين مسئله که دختري از امام حسين عليه السلام در شام مدفون است ، هيچ گونه شک و شبهه اي در آن وجود ندارد و توصيه ما به کساني که اين شبهات را نسبت به معتقدات ديني مردم وارد مي کنند آن است که بدانند هيچ گونه نفعي نخواهند برد و فقط آخرت خود را خراب کرده اند و خود را مورد غضب امام حسين عليه السلام قرار داده اند و لذا خوب است که با اين گونه مسائل خود را درگير ننمايند.
خطبه دوم: 90/10/9
توصيه مجدد به تقوي:
مناسبتها:
1 - روز نهم دي روز بصيرت مردم نه روز بصيرت احزاب و نه روز بصيرت خواص.
اگر چه خواص و اهل نفوذ در جامعه هميشه بيش از خود مردم نقش آفرين هستند و در عرصه هاي گوناگون به عنوان نمايندگان مردم مدعي خواهند بود اما در برخي از مواقع حساس همين مردم از خواص پيشي مي گيرند و به بصيرتي بسيار برتر نسبت به خواص مي رسند و بصيرت خود را به گونه اي به نمايش مي گذارند که براي بسياري قابل تخمين نيست.
- حضور مردم در صحنه: هنر بزرگ انقلاب اسلامى .
حضور مردمى در عرصه هاي گوناگون انقلاب اسلامي هنر بزرگ انقلاب اسلامى بوده است و در اين كشور تا قبل از انقلاب اسلامى، در طول تاريخ و در طول قرن ها سابقه نداشته است و اين به خاطر ايفاي نقش مردم در نظام اسلامى است.
وقتى امام بر روى عنصر «مردم» تكيه مى كرد، لفاظى نمى كرد؛ به معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق و حقيقى خود قرار داد.
برکات بصيرت مردم:
ويژگى مهم ديگر روز 9 دى آن است كه در اين روز ملت بزرگ ايران غبار فتنه و گرد و خاك حاصل از تلاش منافقانه دشمن را با بصيرت نافذ خويش فروآورد و از اين رو شايسته است كه اين روز را روز بصيرت بناميم و بدانيم. 9 دى روز بصيرت و شجاعت در بيان اين بصيرت است. ملتى كه بيش از 8 ماه تحت شديدترين هجمات جنگ روانى دشمن بوده است و با طرح هاى برنامه ريزى شده و گسترده تلاش كرده اند تا او را بفريبند و از هدف غايى و نهايى خويش دور كنند و نظام جمهورى اسلامى ايران را كه آرمان امام و يادگار حقيقى اوست، از اين ملت جدا كنند، در 9 دى نشان داد كه حتى اندكى گرفتار اين هجمات جنگ روانى نشده است و اين همه تلاش مذبوحانه دشمن در فريب دادن او هيچ اثرى نداشته است.
روز نهم دي روز جدايي صف اهل بصيرت از اهل ترديد و شک:
در 9 دى 88 ملت ايران صف خود را از ساكتين و مردودين جدا كرد و نشان داد كه هرچند ملتى صبور است و با شعار جذب حداكثرى حاضر به پذيرش عذر نادمان و گذشت و عفو از بازگشتگان به دامان خويش است اما هرگز انحراف از اصول انقلاب و عبور از خط قرمزهاى آن را تحمل نمى كند.
روز نهم دي روز همه ملت بود نه احزاب و گروه ها:
روز 9 دى، روزى انقلابى بود و از ايام الله انقلاب اسلامى ايران. روز 9 دى زنده كننده ياد روزهاى انقلاب اسلامى بود و نشان داد كه ملت آگاه ايران همانند اولين سالهاى انقلاب، هنوز در صحنه هستند و هوشيارى و بيدارى آن هاست كه انقلاب اسلامى ايران را در راه خدا نگه داشته است. يكى از ويژگى هاى مهم 9 دى اين است كه اين روز روزى حزبى و گروهى و... نبود. اين روز اختصاصاً به رابطه مردم با ولى تعلق داشت و در اين روز عمق رابطه ميان رهبر و مردم روشن گرديد. در 9 دى 88 حتى تصويرى از ديگران ديده نمى شد و حتى در پلاكاردهايى كه مردم با خود آورده بودند و شعارهايى كه مى دادند، گرايشات حزبى و گروهى يا عكس و تصوير افراد وابسته به گروه ها و جناح ها ديده نمى شد بلكه در آن فقط يك شعار و يك هدف بود و آن دفاع از اسلام و حمايت از ولى فقيه بود.
چرا فتنه گران از ايجاد شک و ترديد در نتيجه انتخابات به جسارت عاشورا رسيدند؟
هميشه در صورتي باطل و دشمن پيشرفت مي کند که حق و اهل حق يا عقب نشيني کنند و يا سکوت اختيار نمايند.
در فتنه 88 نيز وقتي دشمن ديد برخي ها در برابر اقدامات عليه نظام سکوت کردند و يا در برخي موارد با شعار هاي آنان همراهي کردند به پيشروي اقدام نمودند و به آتش کشيدن اموال عمومي پرداختند و در پايان راه به جسارت به عاشورا و آتش کشيدن خيمه ها ي برپا شده براي عزاداري امام حسين پرداختند که جاي شرمندگي در برابر امام زمان دارد .
در اين جا بايد عرض کنم که در جسارت فتنه گران به عاشورا و امام حسين در کنار جسارت به اصل ولايت فقيه تنها فتنه گران مقصر نيستند بلکه آناني که در آن ماجرا مهر سکوت بر لب زدند و به خود جرات ابراز يک جمله در حمايت از ولي فقيه زمان را به خود ندادند نيز اگر بيشتر از فتنه گران مقصر نباشند لااقل به اندازه آنان مقصر بوده و هستند. چرا که من رضي بفعل قوم فهو منهم.
2 روز 11 دي ماه برابر با 7 صفر سالروز ميلاد باسعادت حضرت امام موسى كاظم(ع) (128 ه.ق)
و رحلت حضرت آيت اله سيدشهاب الدين مرعشى نجفى(ره) (1411ه.ق).
3 رور 13 دي سالروز ابلاغ پيام تاريخى امام خمينى(ره) به گورباچف، رهبر شوروى سابق (1367 ه ش).








