خطبه اول: 90/3/20
توصيه به تقوي:
امام جواد(ع): غايه الزهد الورع. نور الابصار: ص 332.
فرمود: نهايت زهد در دنيا رعايت تقوا و ورع و دوري از گناه است.
(آري زهد تنها اين نيست که انسان از حلال خدا جدا شود و از نعمتهاي الهي برخوردار نباشد و خود را محرو سازد بلکه زهد حقيقي آن است که انسان از حرام الهي اجتناب کند و از حلال الهي بهره مند شود)
موضوع: امام جواد(ع) فرزندي با فضيلت از مادري پاکيزه:
عنصر مادر در تشکيل شخصيت همه انسانها موثر بوده و هست که در اين عرصه امامان معصوم نيز با درک اين عنصر مهم شخصيت خويش را تشکيل داده اند البته انتخاب اين عنصر نيز به امر الهي بوده است و با عنايت خداوند که مي تواند شامل هر انساني بشود.
مادر امام جواد در فضيلت از جمله برترين زنان و بانوان جامعه بوده است که گوي سبقت را در فضيلت و کرامت از بسياري ربوده است و در اين مسير مهر تاييد شخصيت با کرامت و معنوي را از سه امام و حجت الهي دريافت نموده اگر چه در ظاهر از طبقه مياني و شايد پايين جامعه بوده و او را کنيز مي دانستند.
1 - مادر امام جواد عليه السلام از برترين زنان زمان خودش بود. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله درباره امام جواد و مادرش چنين فرموده است:« بابي ابن خيره الاماء النوبيه الطيبه » (پدرم به قربان پسر بهترين کنيزان که اهل نوبه و پاکيزه است.)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «بابى ابن خيرة الاماءابن النوبيه الطيبة الفم المنتجبة الرحم؛ پدرم فداى پسر كنيز نوبيه كه دهانش خوشبو و زهدانش نجيب زاى است».
2 - کلثم پسر عمران مي گويد: وقتي امام جواد عليه السلام به دنيا آمد، امام رضا عليه السلام به اصحابش فرمود:« فرزندي ديده به دنيا گشوده که همانند حضرت موسي بن عمران، شکافنده درياهاست و همانند حضرت عيسي بن مريم مادري پاک و مطهر دارد.»
3 - الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 313 ح 14
باسناده عن يزيد بن سليط قال : لقيت أبا إبراهيم عليه السلام - ونحن نريد العمرة - في بعض الطريق ، فقلت : جعلت فداك هل تثبت هذا الموضع الذي نحن فيه ؟ قال : نعم فهل تثبته أنت ؟
قلت : نعم إني أنا وأبي لقيناك ههنا وأنت مع أبي عبد الله عليه السلام ومعه إخوتك ، فقال له أبي : بأبي أنت وأمي أنتم كلكم أئمة مطهرون ، والموت لا يعرى منه أحد ، فأحدث إلي شيئا أحدث به من يخلفني من بعدي فلا يضل.
قال : نعم يا أبا عبد الله هؤلاء ولدي وهذا سيدهم - وأشار إليك - وقد علم الحكم والفهم والسخاء ، والمعرفة بما يحتاج إليه الناس ، وما اختلفوا فيه من أمر دينهم ودنياهم وفيه حسن الخلق وحسن الجواب وهو باب من أبواب الله عز وجل وفيه أخرى خير من هذا كله . فقال له أبي : وما هي ؟ - بأبي أنت وأمي
قال عليه السلام : يخرج الله عز وجل منه غوث هذه الأمة وغياثها وعلمها ونورها وفضلها وحكمتها ، خير مولد وخير ناشئ ، يحقن الله عز وجل به الدماء ، ويصلح به ذات البين ، ويلم به الشعث ، ويشعب به الصدع ، ويكسو به العاري ، ويشبع به الجائع ، ويؤمن به الخائف ، وينزل الله به القطر ، ويرحم به العباد ، خير كهل وخير ناشئ قوله حكم وصمته علم ، يبين للناس ما يختلفون فيه ، ويسود عشيرته من قبل أوان حلمه .
فقال له أبي : بأبي أنت و أمي وهل ولد ؟ قال : نعم ومرت به سنون .
قال يزيد : فجاءنا من لم نستطع معه كلاما . قال يزيد : فقلت لأبي إبراهيم عليه السلام : فأخبرني أنت بمثل ما أخبرني به أبوك عليه السلام ، فقال لي : نعم إن أبي عليه السلام كان في زمان ليس هذا زمانه ، فقلت له : فمن يرضى منك بهذا فعليه لعنة الله ، قال : فضحك أبو إبراهيم ضحكا شديدا ، ثم قال : أخبرك يا أبا عمارة أني خرجت من منزلي فأوصيت إلى ابني فلان ، ...........
قال يزيد ثم قال لي أبو إبراهيم عليه السلام : إني أؤخذ في هذه السنة والامر هو إلى ابني علي ، سمي علي وعلي : فأما علي الأول فعلي بن أبي طالب ، وأما الآخر فعلي بن الحسين عليهما السلام ، أعطي فهم الأول وحلمه ونصره ووده ودينه ومحنته ، ومحنة الآخر وصبره على ما يكره وليس له أن يتكلم إلا بعد موت هارون بأربع سنين . ثم قال لي : يا يزيد وإذا مررت بهذا الموضع ولقيته وستلقاه فبشره أنه سيولد له غلام ، أمين ، مأمون ، مبارك وسيعلمك أنك قد لقيتني فأخبره عند ذلك أن الجارية التي يكون منها هذا الغلام جارية من أهل بيت مارية جارية رسول الله صلى الله عليه وآله أم إبراهيم ، فان قدرت أن تبلغها مني السلام فافعل.
قال يزيد ؟ فلقيت بعد مضي أبي إبراهيم عليه السلام عليا عليه السلام فبدأني ، فقال لي يا يزيد ما تقول في العمرة ؟
فقلت : بأبي أنت وأمي ذلك إليك وما عندي نفقة.
فقال : سبحان الله ما كنا نكلفك ولا نكفيك ، فخرجنا حتى انتهينا إلى ذلك الموضع فابدأني فقال : يا يزيد إن هذا الموضع كثيرا ما لقيت فيه جيرتك و عمومتك .
قلت . نعم ثم قصصت عليه الخبر فقال لي : أما الجارية فلم تجئ بعد ، فإذا جاءت بلغتها منه السلام ، فانطلقنا إلى مكة فاشتراها في تلك السنة ، فلم تلبث إلا قليلا حتى حملت فولدت ذلك الغلام
قال يزيد : وكان إخوة علي يرجون أن يرتوه فعادوني إخوته من غير ذنب ، فقال لهم إسحاق بن جعفر : والله لقد رأيته وإنه ليقعد من أبي إبراهيم بالمجلس الذي لا أجلس فيه أنا .
ترجمه:
يزيد بن سليط - از پيروان مكتب زيد - مى گويد: به قصد زيارت بيت الله و به جاى آوردن اعمال عمره ، به راه افتادم ، در ميانه ى راه با حضرت موسى بن جعفر عليه السلام ملاقات نمودم و عرض كردم : در همين مكان به همراه پدرم محضر پدر بزرگوارت ، حضرت صادق عليه السلام رسيديم در حالى كه شما و ديگر برادران شما در كنار وى بوديد.
پدرم عرض كرد: شما اولاد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پاك و پاكيزه هستيد، و از مرگ هم نمى شود فرار كرد، چنان چه براى شما حادثه اى پيش آيد، به چه كسى مراجعه كنم ؟
پدر بزرگوارتان فرمود: اينها همه فرزندان من هستند، ولى علم ، دانش ، حكمت ، جود، سخاء و آگاهى از احتياجات مردم ، در وجود فرزندم موسى جمع است ؛ و بدان كه نطفه ى امامى در صلب او قرار دارد كه پناهگاه درماندگان و مشكل گشاى دردمندان خواهد بود.
سپس فرمود: اى يزيد! در آينده اى نه چندان دور، در همين مكان با او ملاقات خواهى نمود، به او بشارت ده كه خداوند از دامن كنيزى پاكدامن ، و از خاندان ماريه ى قبطيّه ، مادر ابراهيم ، فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، فرزندى اءمين و مبارك به او عنايت خواهد فرمود، و سلام مرا به او برسان .
يزيد بن سليط مى گويد: پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به زيارت حضرت رضا عليه السلام رفتم ، فرمود: آيا ميل دارى جهت انجام اعمال عمره به مكه برويم ؟
گفتم : نفقه و مخارج سفر براى من سنگين است .
فرمود: سبحان الله ! كسى كه دعوت مى كند؟ مخارج سفر را نيز مى پردازد.
با اشتياق فراوان پيشنهاد حضرت را قبول نموده و به طرف سرزمين و ديار محبوب حركت كرديم ؛ در بين راه ، به سرزمينى رسيديم كه قبلا پدر و جد وى را در همانجا ملاقات كرده بودم .
فرمود: در اين مكان افراد زيادى را ملاقات كرده اى !
عرض كردم : آرى ، و سپس ايشان را از ملاقاتها و خبر دادن حضرت كاظم عليه السلام از ولادت فرزندى براى امام رضا عليه السلام ، و اينكه نام مادر وى چيست و كيست ؟ خبر دادم ، وقتى كه به شهر مكه وارد شديم ، حضرت آن كنيز را خريد و فرزندش ، امام جواد عليه السلام از همان كنيز به دنيا آمد.
خطبه دوم: 90/3/20
توصيه مجدد به تقوي:
مناسبتها:
1 روز دو شنبه 10 رجب برابر با 23 خرداد سالروز ميلاد با سعادت امام جواد(ع).
2 روز پنج شنبه 13 رجب برابر با 26 خرداد سالروز ميلاد امير المومنين علي بن ابي طالب(ع).
سالروز ولادت امير المومنين سر آغاز فصلي جديد در تاريخ بشريت است و سر آغاز تجلي سنبلي از خدامحوري و خدا باروي در قالب انسان و آدمي.
خداوند با آفرينش علي(ع) نمونه اي از کامل ترين انسان در روي زمين را براي جامعه به نمايش گذارد که انسان با نظاره گري به سيره رفتاري وي بدانند که مي شود انسان به مرحله تجلي خدايي برسد و غير از خداوند در زندگي چيز ي و کسي را نبيند.
تولد علي(ع) در خانه کعبه و شهادت وي در مسجد يعني آغاز و پايان خدايي بودن و خدايي شدن که اين فضيلت براي کسي غيراز او دست نداده است.
ايمان آوردن علي (ع) در سن ده سالگي به رسالت پيامبر اعظم نشان فراگيري توحيد در همه عمر علي (ع) و همه وجود وي دارد و اين که لحظه اي اين انسان از خداوند و توحيد وي جدا نمي شود.
وقتي مادر امام علي (ع) به اين فرزند باردار است به ميهماني دعوت شد که غذاي مسمومي براي وي آورده بودند و هر بار که مادر اراده خوردن آن غذا رامي کرد اين فرزند با لگد کوبيدن به پهلوي مادر مانع از دست بردن به غذا مي شود تااينکه بعد ها فاطمه بنت سد راز ايم مساله را مي فعمد که فرزند پيش از دنيا آمدن نيز مراقب مادر است و اين حکايت از تجلي اراده خدا در وجود علي (ع) مي نمايد.
پرورش شخصيت علي(ع) در خانه پيامبر اسلام از سنين خردسالگي حکايت از اين دارد که تربيت او نيز بايستي الهي باشد و مربي او شخصيت طراز اول نبوت جهاني است.
پس همه اينها بيانگر خدايي بودن اوست و لاغير.
3 - آغاز ايام البيض و اعتکاف.
اعتکاف در همه زمانها بسيار مهم بوده ولي در عصر حاضر از اهميت بيشتري برخوردار است.
چرا که انسان موجودي است سالک و پويا به سوي معبود حقيقي خويش و از هر راهي که برود و هر مسيري را که در زندگي انتخاب کند، سرانجام به لقاي معبود خويش مي رسد:
«يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه (1) اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي کرد.»
با توجه به اين آيه اگر انسان راه ايمان، خودسازي و تهذيب نفس را بپويد جمال و مهر خداوند را ملاقات مي کند، اما اگر راه کفر و آلودگي را در پيش گيرد، جلال و قهر او را ملاقات خواهد نمود.
پس در هر صورت انسان به خدا مي رسد اما به کدام تجلي خداوند برسد و کدام وصف الهي شامل انسان شود مهم است رحمت او و يا غضب و قهر او.
بنابراين اگر مقصد و غايت سلوکش لقاي محبت و مهر خدا باشد، بايد راه تهذيب نفس و عبادت حقيقي را در پيش گيرد و از هواي نفس بگريزد و در طريقت انس با معبود گاهي به گوشه اي خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان ها و تعلقات مادي، لختي بر حال زار خويش بگريد و با سوز دل و اشک چشم، کدورت و زنگار را از چهره جان خود بزدايد و در زاد و توشه آخرت انديشه کند.
اديان الهي با توجه به همين نياز روحي، با آن که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعاليت هاي اجتماعي فرا مي خوانند، فرصت هايي را نيز براي خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده اند، يکي از اين فرصت ها اعتکاف است.
اعتکاف فرصت بسيار مناسبي است تا انساني که در پيچ و خم هاي مادي غرق شده، خود را بازيابد و به قصد بهره بردن از ارزش هاي معنوي از علايق مادي دست بکشد و خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به درياي بيکران انس و مهر خداوند که همه اش مغفرت و رحمت است، متصل شود.
در اعتکاف مي توان خانه دل را از اغيار تهي کرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت مي توان خود را وقف عبادت کرد و لذت ميهماني را بر سر سفره احسان و لطف الهي چشيد مي توان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشيد (2) مي توان به خويشتن پرداخت و معايب و کاستي هاي خود را شناخت و در جست و جوي معالجه بود مي توان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت هاي از دست رفته بود مي توان به مرگ انديشيد و خود را براي حضور در پيشگاه خداي «ارحم الراحمين » آماده کرد.
آري اعتکاف فصلي است براي گريستن، براي ريزش باران رحمت، براي شستن آلودگي هاي گناه، براي تطهير صحيفه اعمال، براي نوراني ساختن دل و صفا بخشيدن به روح.
توصيه به تقوي:
امام جواد(ع): غايه الزهد الورع. نور الابصار: ص 332.
فرمود: نهايت زهد در دنيا رعايت تقوا و ورع و دوري از گناه است.
(آري زهد تنها اين نيست که انسان از حلال خدا جدا شود و از نعمتهاي الهي برخوردار نباشد و خود را محرو سازد بلکه زهد حقيقي آن است که انسان از حرام الهي اجتناب کند و از حلال الهي بهره مند شود)
موضوع: امام جواد(ع) فرزندي با فضيلت از مادري پاکيزه:
عنصر مادر در تشکيل شخصيت همه انسانها موثر بوده و هست که در اين عرصه امامان معصوم نيز با درک اين عنصر مهم شخصيت خويش را تشکيل داده اند البته انتخاب اين عنصر نيز به امر الهي بوده است و با عنايت خداوند که مي تواند شامل هر انساني بشود.
مادر امام جواد در فضيلت از جمله برترين زنان و بانوان جامعه بوده است که گوي سبقت را در فضيلت و کرامت از بسياري ربوده است و در اين مسير مهر تاييد شخصيت با کرامت و معنوي را از سه امام و حجت الهي دريافت نموده اگر چه در ظاهر از طبقه مياني و شايد پايين جامعه بوده و او را کنيز مي دانستند.
1 - مادر امام جواد عليه السلام از برترين زنان زمان خودش بود. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله درباره امام جواد و مادرش چنين فرموده است:« بابي ابن خيره الاماء النوبيه الطيبه » (پدرم به قربان پسر بهترين کنيزان که اهل نوبه و پاکيزه است.)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «بابى ابن خيرة الاماءابن النوبيه الطيبة الفم المنتجبة الرحم؛ پدرم فداى پسر كنيز نوبيه كه دهانش خوشبو و زهدانش نجيب زاى است».
2 - کلثم پسر عمران مي گويد: وقتي امام جواد عليه السلام به دنيا آمد، امام رضا عليه السلام به اصحابش فرمود:« فرزندي ديده به دنيا گشوده که همانند حضرت موسي بن عمران، شکافنده درياهاست و همانند حضرت عيسي بن مريم مادري پاک و مطهر دارد.»
3 - الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 313 ح 14
باسناده عن يزيد بن سليط قال : لقيت أبا إبراهيم عليه السلام - ونحن نريد العمرة - في بعض الطريق ، فقلت : جعلت فداك هل تثبت هذا الموضع الذي نحن فيه ؟ قال : نعم فهل تثبته أنت ؟
قلت : نعم إني أنا وأبي لقيناك ههنا وأنت مع أبي عبد الله عليه السلام ومعه إخوتك ، فقال له أبي : بأبي أنت وأمي أنتم كلكم أئمة مطهرون ، والموت لا يعرى منه أحد ، فأحدث إلي شيئا أحدث به من يخلفني من بعدي فلا يضل.
قال : نعم يا أبا عبد الله هؤلاء ولدي وهذا سيدهم - وأشار إليك - وقد علم الحكم والفهم والسخاء ، والمعرفة بما يحتاج إليه الناس ، وما اختلفوا فيه من أمر دينهم ودنياهم وفيه حسن الخلق وحسن الجواب وهو باب من أبواب الله عز وجل وفيه أخرى خير من هذا كله . فقال له أبي : وما هي ؟ - بأبي أنت وأمي
قال عليه السلام : يخرج الله عز وجل منه غوث هذه الأمة وغياثها وعلمها ونورها وفضلها وحكمتها ، خير مولد وخير ناشئ ، يحقن الله عز وجل به الدماء ، ويصلح به ذات البين ، ويلم به الشعث ، ويشعب به الصدع ، ويكسو به العاري ، ويشبع به الجائع ، ويؤمن به الخائف ، وينزل الله به القطر ، ويرحم به العباد ، خير كهل وخير ناشئ قوله حكم وصمته علم ، يبين للناس ما يختلفون فيه ، ويسود عشيرته من قبل أوان حلمه .
فقال له أبي : بأبي أنت و أمي وهل ولد ؟ قال : نعم ومرت به سنون .
قال يزيد : فجاءنا من لم نستطع معه كلاما . قال يزيد : فقلت لأبي إبراهيم عليه السلام : فأخبرني أنت بمثل ما أخبرني به أبوك عليه السلام ، فقال لي : نعم إن أبي عليه السلام كان في زمان ليس هذا زمانه ، فقلت له : فمن يرضى منك بهذا فعليه لعنة الله ، قال : فضحك أبو إبراهيم ضحكا شديدا ، ثم قال : أخبرك يا أبا عمارة أني خرجت من منزلي فأوصيت إلى ابني فلان ، ...........
قال يزيد ثم قال لي أبو إبراهيم عليه السلام : إني أؤخذ في هذه السنة والامر هو إلى ابني علي ، سمي علي وعلي : فأما علي الأول فعلي بن أبي طالب ، وأما الآخر فعلي بن الحسين عليهما السلام ، أعطي فهم الأول وحلمه ونصره ووده ودينه ومحنته ، ومحنة الآخر وصبره على ما يكره وليس له أن يتكلم إلا بعد موت هارون بأربع سنين . ثم قال لي : يا يزيد وإذا مررت بهذا الموضع ولقيته وستلقاه فبشره أنه سيولد له غلام ، أمين ، مأمون ، مبارك وسيعلمك أنك قد لقيتني فأخبره عند ذلك أن الجارية التي يكون منها هذا الغلام جارية من أهل بيت مارية جارية رسول الله صلى الله عليه وآله أم إبراهيم ، فان قدرت أن تبلغها مني السلام فافعل.
قال يزيد ؟ فلقيت بعد مضي أبي إبراهيم عليه السلام عليا عليه السلام فبدأني ، فقال لي يا يزيد ما تقول في العمرة ؟
فقلت : بأبي أنت وأمي ذلك إليك وما عندي نفقة.
فقال : سبحان الله ما كنا نكلفك ولا نكفيك ، فخرجنا حتى انتهينا إلى ذلك الموضع فابدأني فقال : يا يزيد إن هذا الموضع كثيرا ما لقيت فيه جيرتك و عمومتك .
قلت . نعم ثم قصصت عليه الخبر فقال لي : أما الجارية فلم تجئ بعد ، فإذا جاءت بلغتها منه السلام ، فانطلقنا إلى مكة فاشتراها في تلك السنة ، فلم تلبث إلا قليلا حتى حملت فولدت ذلك الغلام
قال يزيد : وكان إخوة علي يرجون أن يرتوه فعادوني إخوته من غير ذنب ، فقال لهم إسحاق بن جعفر : والله لقد رأيته وإنه ليقعد من أبي إبراهيم بالمجلس الذي لا أجلس فيه أنا .
ترجمه:
يزيد بن سليط - از پيروان مكتب زيد - مى گويد: به قصد زيارت بيت الله و به جاى آوردن اعمال عمره ، به راه افتادم ، در ميانه ى راه با حضرت موسى بن جعفر عليه السلام ملاقات نمودم و عرض كردم : در همين مكان به همراه پدرم محضر پدر بزرگوارت ، حضرت صادق عليه السلام رسيديم در حالى كه شما و ديگر برادران شما در كنار وى بوديد.
پدرم عرض كرد: شما اولاد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پاك و پاكيزه هستيد، و از مرگ هم نمى شود فرار كرد، چنان چه براى شما حادثه اى پيش آيد، به چه كسى مراجعه كنم ؟
پدر بزرگوارتان فرمود: اينها همه فرزندان من هستند، ولى علم ، دانش ، حكمت ، جود، سخاء و آگاهى از احتياجات مردم ، در وجود فرزندم موسى جمع است ؛ و بدان كه نطفه ى امامى در صلب او قرار دارد كه پناهگاه درماندگان و مشكل گشاى دردمندان خواهد بود.
سپس فرمود: اى يزيد! در آينده اى نه چندان دور، در همين مكان با او ملاقات خواهى نمود، به او بشارت ده كه خداوند از دامن كنيزى پاكدامن ، و از خاندان ماريه ى قبطيّه ، مادر ابراهيم ، فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، فرزندى اءمين و مبارك به او عنايت خواهد فرمود، و سلام مرا به او برسان .
يزيد بن سليط مى گويد: پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به زيارت حضرت رضا عليه السلام رفتم ، فرمود: آيا ميل دارى جهت انجام اعمال عمره به مكه برويم ؟
گفتم : نفقه و مخارج سفر براى من سنگين است .
فرمود: سبحان الله ! كسى كه دعوت مى كند؟ مخارج سفر را نيز مى پردازد.
با اشتياق فراوان پيشنهاد حضرت را قبول نموده و به طرف سرزمين و ديار محبوب حركت كرديم ؛ در بين راه ، به سرزمينى رسيديم كه قبلا پدر و جد وى را در همانجا ملاقات كرده بودم .
فرمود: در اين مكان افراد زيادى را ملاقات كرده اى !
عرض كردم : آرى ، و سپس ايشان را از ملاقاتها و خبر دادن حضرت كاظم عليه السلام از ولادت فرزندى براى امام رضا عليه السلام ، و اينكه نام مادر وى چيست و كيست ؟ خبر دادم ، وقتى كه به شهر مكه وارد شديم ، حضرت آن كنيز را خريد و فرزندش ، امام جواد عليه السلام از همان كنيز به دنيا آمد.
خطبه دوم: 90/3/20
توصيه مجدد به تقوي:
مناسبتها:
1 روز دو شنبه 10 رجب برابر با 23 خرداد سالروز ميلاد با سعادت امام جواد(ع).
2 روز پنج شنبه 13 رجب برابر با 26 خرداد سالروز ميلاد امير المومنين علي بن ابي طالب(ع).
سالروز ولادت امير المومنين سر آغاز فصلي جديد در تاريخ بشريت است و سر آغاز تجلي سنبلي از خدامحوري و خدا باروي در قالب انسان و آدمي.
خداوند با آفرينش علي(ع) نمونه اي از کامل ترين انسان در روي زمين را براي جامعه به نمايش گذارد که انسان با نظاره گري به سيره رفتاري وي بدانند که مي شود انسان به مرحله تجلي خدايي برسد و غير از خداوند در زندگي چيز ي و کسي را نبيند.
تولد علي(ع) در خانه کعبه و شهادت وي در مسجد يعني آغاز و پايان خدايي بودن و خدايي شدن که اين فضيلت براي کسي غيراز او دست نداده است.
ايمان آوردن علي (ع) در سن ده سالگي به رسالت پيامبر اعظم نشان فراگيري توحيد در همه عمر علي (ع) و همه وجود وي دارد و اين که لحظه اي اين انسان از خداوند و توحيد وي جدا نمي شود.
وقتي مادر امام علي (ع) به اين فرزند باردار است به ميهماني دعوت شد که غذاي مسمومي براي وي آورده بودند و هر بار که مادر اراده خوردن آن غذا رامي کرد اين فرزند با لگد کوبيدن به پهلوي مادر مانع از دست بردن به غذا مي شود تااينکه بعد ها فاطمه بنت سد راز ايم مساله را مي فعمد که فرزند پيش از دنيا آمدن نيز مراقب مادر است و اين حکايت از تجلي اراده خدا در وجود علي (ع) مي نمايد.
پرورش شخصيت علي(ع) در خانه پيامبر اسلام از سنين خردسالگي حکايت از اين دارد که تربيت او نيز بايستي الهي باشد و مربي او شخصيت طراز اول نبوت جهاني است.
پس همه اينها بيانگر خدايي بودن اوست و لاغير.
3 - آغاز ايام البيض و اعتکاف.
اعتکاف در همه زمانها بسيار مهم بوده ولي در عصر حاضر از اهميت بيشتري برخوردار است.
چرا که انسان موجودي است سالک و پويا به سوي معبود حقيقي خويش و از هر راهي که برود و هر مسيري را که در زندگي انتخاب کند، سرانجام به لقاي معبود خويش مي رسد:
«يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه (1) اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي کرد.»
با توجه به اين آيه اگر انسان راه ايمان، خودسازي و تهذيب نفس را بپويد جمال و مهر خداوند را ملاقات مي کند، اما اگر راه کفر و آلودگي را در پيش گيرد، جلال و قهر او را ملاقات خواهد نمود.
پس در هر صورت انسان به خدا مي رسد اما به کدام تجلي خداوند برسد و کدام وصف الهي شامل انسان شود مهم است رحمت او و يا غضب و قهر او.
بنابراين اگر مقصد و غايت سلوکش لقاي محبت و مهر خدا باشد، بايد راه تهذيب نفس و عبادت حقيقي را در پيش گيرد و از هواي نفس بگريزد و در طريقت انس با معبود گاهي به گوشه اي خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان ها و تعلقات مادي، لختي بر حال زار خويش بگريد و با سوز دل و اشک چشم، کدورت و زنگار را از چهره جان خود بزدايد و در زاد و توشه آخرت انديشه کند.
اديان الهي با توجه به همين نياز روحي، با آن که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعاليت هاي اجتماعي فرا مي خوانند، فرصت هايي را نيز براي خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده اند، يکي از اين فرصت ها اعتکاف است.
اعتکاف فرصت بسيار مناسبي است تا انساني که در پيچ و خم هاي مادي غرق شده، خود را بازيابد و به قصد بهره بردن از ارزش هاي معنوي از علايق مادي دست بکشد و خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به درياي بيکران انس و مهر خداوند که همه اش مغفرت و رحمت است، متصل شود.
در اعتکاف مي توان خانه دل را از اغيار تهي کرد و نور محبت خدا را در آن جلوه گر ساخت مي توان خود را وقف عبادت کرد و لذت ميهماني را بر سر سفره احسان و لطف الهي چشيد مي توان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشيد (2) مي توان به خويشتن پرداخت و معايب و کاستي هاي خود را شناخت و در جست و جوي معالجه بود مي توان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت هاي از دست رفته بود مي توان به مرگ انديشيد و خود را براي حضور در پيشگاه خداي «ارحم الراحمين » آماده کرد.
آري اعتکاف فصلي است براي گريستن، براي ريزش باران رحمت، براي شستن آلودگي هاي گناه، براي تطهير صحيفه اعمال، براي نوراني ساختن دل و صفا بخشيدن به روح.








